دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 3732
تعداد نوشته ها : 7
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
محمد رضا ربيعي نژاد

                                   


چشمم دائم روی متن کتاب حرکت می کرد و هر جا مطلب جالبی نظرم را جلب می کرد به سرعت حفظش می کردم مخصوصاً آن دسته از نوشته هایش که از نظر ادبی هم ارزشمند بودند . البته کتاب مقداری ثقیل بود و علم ما هم کم . اما از وقتی خواندنش را شروع کردم واقعاً از خدا شرمنده شدم .

کتاب اسرار الصلوه امام خمینی را می گویم عجب کتاب فوق العاده ایست و علامه جوادی آملی نیز یک مقدمه ی بسیار پرمغز در ابتدای این کتاب نوشته اند .

یکی از نکات جالبی که در مقدمه آمده راجع به نماز حضرت امیر المومنین است آنجا که امام نه تنها خلق را بلکه خود را نیز در مقابل حضرت حق نمی بینند و تیر از پایشان در می آورند بدون این که ایشان درد و المی احساس کنند . اما در سوی دیگر به ماجرای بخشش انگشتر به سائل در هنگام نماز اشاره می کند و می پرسد که چه ارتباطی می توان بین این دو حالت برقرار کرد . در حالتی غرق در یاد خالق و در حالتی دلسوز به حال مخلوق و ادامه می دهد که وقتی شخصی به درجه ی مولا رسد - تمامی افعالش الهی شود - در هنگامی که بندگان خدا رو به سویش آورند به ایشان ترحم کند چنان که خدای متعال با نیز با تمامی عزت و مقام رفیعش به بندگان کوچک و ذلیل نظر لطف می کند و عمل مولا نیز چنین است و مستحبی است در مستحب و عین فعل حضرت حق . اما آنجا که حضرت به هنگام نماز ملتفت غیر حضرت حق نمی شود و دردی به هنگام بیرون آوردن تیر احساس نمی کند به این دلیل است که به خاطر خلق یا نفس متوجه غیر حضرت دوست شدن بس ناصواب است و ناروا و هدف نباید جز او باشد و نه تنها باید یاد خلق را از دل برون کرد بلکه باید خود را هم از یاد برد . و این چنین است که تمامی افعال حضرت امیر المومنین - که خلیفه ی خدای رحمان در روی زمین می باشند - عین اراده ی خالق می شود .

حال این سوال من از خودم است که این همه لطفی که خدا به من کرده تا چه حد سعی دارم حالات درونی ام را در نماز کنترل کنم و یاد خلق و خود را از یاد ببرم و جمله افعالم را مطابق رای حضرت حق دربیاورم .

خدایا متاسفم برای ناتوانی ام بر تسلط و کنترل نفس در نمازم و متاسفم بر کم بودن راز و نیازم . متاسفم برای این که حق بندگیت را ادا نکردم و تو را چنان که شایسته ای نشناختم .  


سید علی حسینی

زیر مجموعه ی دست نوشته ها

 

 

دسته ها :
چهارشنبه چهارم 6 1388


روز چهارم ماه رمضان هم تمام شد و وارد روز پنجم شدیم و هر یک از ما چهار روز روزه گرفتیم ولی روزه داریم تا روزه .

در روزه گرفتن هر روزه داری از نظر من دو حالت وجود دارد یک - حالت ظاهری روزه داری دو - حالت باطنی روزه داری که مراد خداوند از گرفتن روزه نیز همین حالت دوم است و وصول به مقام تقوا نیز در دومی - یعنی روزه ی باطنی - نهفته است .

و اما شرح روزه ی ظاهری و روزه ی باطنی : روزه ی ظاهری آن است که هر فرد از سحر که سحری می خورد تا وقت افطار لب به طعام نزند . که در این حالت این گرسنگی ممکن است فرد را از لحاظ ظاهر ضعیف ، گرسنه و تشنه کند اما فرد در باطن روزه دار نیست و همچون ماه های دیگر سال به کارهای خلاف و - خدای نکرده - معصیت ها ادامه می دهد و بهره اش از این ماه فقط لب های خشک و شکم گرسنه است . البته اگر هر فردی اراده کند می تواند معصیت ها و خطاها را در این ماه خیلی زودتر از ماه های دیگر ترک کند و آثار زیان بار آن ها را از بین ببرد خصوصاً که یکی از فلسفه های این ماه هم همین است و خدای متعال منتظر فرصت است تا بندگان خود را عفو کند ( باور کنید اغراق نمی کنم و خداوند به بازگشت من و شما به سوی خود مشتاق است . )

بر خلاف حالت اول حالت دوم حالتی است که فرد به خاطر خدا یک ماه تمامی گناهان و معصیت ها را کنار می گذارد و این ماه مبارک پلی برای بازگشت به فطرت از دست رفته اش می باشد که به وسیله ی هواهای نفسانی و شهوات از بین رفته است ( در فردی که قبل از این ماه دچار معصیت و خطا بوده ) . ولی در فردی که در تمامی اوقات زندگی اش خدا را ناظر می دیده و در برابر وسوسه های شیاطین و طغیان شهوات خود را به خدا می سپرده ، این ماه اکسیری است که نقره اش را تبدیل به طلا می کند ! و به فرموده ی خدای متعال : " والذین اهتدوا زادهم هدى "

از خدا می خواهم که من و همه ی مسلمانان را از طیف دوم قرار دهد .


سید علی حسینی

زیر مجموعه ی دست نوشته ها

 

 

 

دسته ها :
چهارشنبه چهارم 6 1388

 

 


یکی از دوستان خاک بر سر که در کجاوه انیس من بود و در حجره جلیس به رسم قدیم بدون دق الباب از در ، درآمد . چندان که بساط سبک بازی و زبان درازی گسترد ، به ناگاه ضربت محکمی بر رخش زدم چندان که برق از سرش بپرید رنجیده نگه کرد و گفت :

کنونت که ضربت زنی این چنین

کنی خُلق ما را تو یارا سگین

و ناراحت و گریان ما را ترک گفت . روز دگر یکی از متعلقان منش برحسب واقعه مطلع گردانید که فلان عزم کرده است و نیت جزم که دهان شما را سرویس کند . تو نیز اگر توانی ، دوستان را برای حربی عظیم خبر ده . گفتم به کشور لیبی و جان بی بی که قدم در کارزار نگذلرم مگر اینکه سپاهی فراهم سازم ، که کشتن نارفیق سهل است و زنده گذاشتنش جهل . فی الجمله تمامی دوستان را مهیا ساختم و خبر از حربی مفروض با رفیقی قدیمی دادم . چندی از رفقا - لعنه الله علیهم - دامن از جنگ برکشیدند و خاطر بازگشتشان به منزل بر رای جنگ غالب آمد .

بالاخره روز جنگ فرا رسید تمامی رفقا بر مرکبشان بنشستند و به اتفاق به موقع حرب رسیدیم . من در قلب سپاه ایستادم و برای هر یک از سایر بندگان حواشی خدمتی تعیین کردم و به ایشان گوشزد کردم که اگر در ادای برخی از واجبات تهاون و تکاسل روا دارند در معرض خطاب آیند و محل عتاب و خون ایشان را بریزم به شتاب .

جمعیت مقابل کم می نمود و تعداد ما کمر ایشان را خم .

اما این بار بخت با دوستی که قصد جنگ با او را داشتیم یار بود ، چرا که به اعتماد سِعَت بزرگان ، که چشم از عوایب زیر دستان بپوشند و در افشای جرایم خاک بر سران نکوشند او را برای رضای خداوند عفو کردیم .   

 

           

سید علی حسینی

 

 


دسته ها :
سه شنبه سوم 6 1388
X